سؤال از خود
برای رهایی از خود سؤال کن کیفیت هماکنون وجودت از شناختهها است، از تجربهها است، از دانستگیها است؟!
اگر چنین باشد کارت فریب است.
برای رهایی از خود سؤال کن کیفیت هماکنون وجودت از شناختهها است، از تجربهها است، از دانستگیها است؟!
اگر چنین باشد کارت فریب است.
به راستی چه چیز از درون تو را یک ساعت به تماشای فوتبال وامیدارد؛ یک ساعت به سینما؛ یک ساعت به گپ زدن؛ یک ساعت به….؟!
از درون هیچ چیز. همه چیز از برون است. تو فکر میکنی شوق تماشای فوتبال داری. ولی چنین نیست. آنچه را تو شوق تصور میکنی میل تخدیر رنجها و ترسها است؛ پر کردن خلاء زمانی است که در پیش رو داری. میل تو است به چیزی بودن…
و هیچ یک از اینها درونریشگی اصیل ندارند؛ همة اینها از زاد و ولدهای هویت فکری هستند. و هویت فکری یک پدیدة از برون القاءشده به تو است.
و این کارها یعنی سرگردانی؛ یعنی با تصادفات و پیشآمدها حرکت کردن.
بعضیها صحبت از اسلام واقعی و اسلام غیرواقعی میکنند. تنها یک اسلام هست؛ آن اسلام واقعی است؛ اسلام محمدی است. آنچه اسلام غیرواقعی نامیده میشود اصلاً اسلام نیست. وقتی غیرواقعی است چرا نام آنرا اسلام بگذاریم؟! چرا چیز دیگری نگذاریم؟! وقتی غیرواقعی بود هر نام دیگری هم میتوانیم بر آن بگذاریم.
اینکه گفته میشود قرآن بعضی را هدایت میکند و بعضیها را گمراه، به این معنا نیست که گمراه کردن در ذات و ماهیت قرآن باشد. منظور این است که بعضیها چون زمینه رابطه صحیح با قرآن را ندارند؛ چون زمینه ادراک صحیح آنرا ندارند گمراه میشوند. پس در واقع علت گمراهی آنها فقدان زمینه لازم در خودشان است.
از طریق نماز باید به ورای شناختگیها رفت. باید خود را غیرمتعین کرد.