شادمانی
“میخواهم او مرا خوشبخت کند.” آیا این بدان معنا نیست که تو ناخوشبختی؟! و وقتی عوامل ناخوشبختی در خودت هست، یک عامل برونی مثل شوهر و ثروت چگونه میتوانند تو را خوشبخت کنند!؟ اگر شادمانی (من کلمهء “خوشبختی” را بکار نمیبرم) یک کیفیت درونی است، چگونه ممکن است به وسیلهء برونیها حاصل بشود؟!
شادمانی یک کیفیت است؛ یک حالت است؛ حال آنکه برونیها اعتباریاتاند.










