نوار


   "من فکر می‌کنم از حوالی بیست‌سالگی به بعد وجود روانی انسان تبدیل به یک ضبط‌صوت می‌شود - گیرم در بعضی از نوارها چیزهای بقول شما مبتذل ضبط می‌شود و در بعضی چیزهای والا، در بعضی کمتر و در بعضی بیشتر، مثلاً من یک غزل از حافظ ضبط کرده‌ام و تو ده تا. ولی وقتی هر دو عاریتی و وام‌گرفته از دیگری است، چه فرق می‌کند!؟

   اگر خوب به آدمها و حرفهایشان دقت کنیم، می‌بینیم که انگار تمام وجود آنها در چند نوار خلاصه شده است. هستی بعضی‌ها را انگار یک نوار نیم‌ساعته تشکیل می‌دهد و بعضی‌ها را چند ساعته.

دربارهٔ زندگینامه و تربیت

هستی


   یک نفر با تلفن شکایت کرد... (البته شکایت تلفنی اعتبار قانونی و قضایی ندارد؛ ولی ما می‌پذیریم ـ تا بیش از این اسباب رنجش همسفران و همکاروانیان را فراهم نکنیم!) بله، می‌گفت: همه جا گفته‌ای یا نوشته‌ای «پسرم؛ نورچشمم!» یک بار هم من ندیده‌ام و نه شنیده‌ام که بگویی «دخترم»! 

   اولاً ما ولایتی‌ها تا آنجا که ممکن است سعی می‌کنیم اسم خواهر و مادرمان را پیش غریبه‌ها نبریم! 

   ولی برای دلخوری تو صبیهٔ نورچشمی ندیده، از امروز «پسرم» و «دخترم»، و مزایای قانونی و غیر قانونی آن را قد هم تقسیم می‌کنیم! 

   خوب شد؟! رفع کدورت شد؟! 

اختلاف خودخواسته


   اختلاف بین فرهنگ‌ها و تمدن‌ها یک واقعیت نیست ـ تا چگونگی رفع آن معنا داشته باشد! تفاوت، غیر از اختلاف است. زبان مثلاً فارسی با زبان مثلاً چینی متفاوت است؛ همچنین آداب و رسوم این دو قوم، متفاوت است؛ ولی اختلاف و خصومت در ماهیت و واقعیت آن زبان‌ها و آن آداب و رسوم وجود ندارد؛ بلکه خود انسان‌ها ـ به دلایلی آن اختلافات غیر موجود را ایجاد کرده‌اند! در اینصورت رفع اختلافی که واقعیت و موجودیت ندارد؛ و خود انسان‌ها آن را ایجاد کرده‌اند، چگونه ممکن است؟! 

دفاع از هیچ!


   هرگونه سنت، عرف، ارزش و هرچه که در ذات و طبیعت موضوعات و قضایای زندگی نیست؛ و ضمناً از آن سنت، ارزش و عرف رنج و مسأله‌ای به بار می‌آید و زیان و آزاری به روابط وارد می‌شود و مخل روابط مفید و مثبت پدیده‌های هستی می‌گردد، بدون تردید ابداع و رواج آن سنت‌ و عرف، ریشه در «خود»‌های انسان‌ها داشته است. علت رواج آن «خود» بوده است ـ با هدف ارضاء میل خشم! به وضوح می‌توان دید که وجود بعضی سنت‌ها و ارزش‌ها برای این است که خشم ورزیدن تعطیل نماند! 

معلق میان دو سرآب


   گاهی که در رابطه با زندگی انسان هویت فکری صحبت از ادبار، بطالت و بدبختی تمام عیار می‌کنیم، نمی‌خواهم یک شعار انتلکتئولانه بدهم! تمام زندگی هویت فکری ـ سوای ابعاد فیزیکی و لذت‌های سطحی آن ـ دویدن سرگردان، هراس‌آلود و ملالت‌آلود است بین دو سایه، که انعکاس یکدیگرند ـ سرآب یا سایهٔ گذشته به دنبال سرآب یا سایهٔ آینده!

فطرت چیست؟

"دوستت دارم"