اندیشیدن دربارهٔ عشق


   نفس جستجوي عشق حكايت بر آن مي‌كند كه هم‌اكنون حالت و محتواي عشق در شما وجود ندارد. شما محتواي عشق را حس نمي‌کنيد. در اين صورت به جستجوي چه چيزي هستيد؟! بدنبال "پندار عشق".

   شما با قالب خود ترسيمي از "عشق" كشيده‌ايد و اكنون بدنبال همان ترسيمي هستيد كه قالب برايتان كشيده است.

برگرفته از کتاب تفکر زائد 


اتلاف انرژی


   انرژی ارگانيسم در يك جنگ و تضاد و اصطكاك "هوائی" و بر سر هيچ و پوچ هدر می‌رود. انرژی انسان در تضاد تصاوير، در تضاد فكر با فكر خورده می‌شود.




افسون


   ما را از کودکی در خط "بزرگی" کوک کرده‌اند و در مسیر "شخصیت" قرار داده‌اند و بحرکت واداشته‌اند. بنابراین ما اکنون جز به بزرگی به چیز دیگری نمی‌اندیشیم. و اگر بیندیشیم، می‌خواهیم آنرا نیز بخدمت بزرگی درآوریم. ما افسون‌شدهٔ جلال و بزرگی هستیم و بنابراین از مسائل اساسی زندگی بی‌خبریم.




جستجو


   هشیار باشید که ذهنتان کیفیت جستجوکنندگی نداشته باشد! بدنبال چیزی نباشید زیرا آنچه شما در جستجویش هستید پندار خودتان است. پندار خود را به جلو پرتاب کرده‌اید و اکنون دارید بدنبال پندار خود می‌دوید اگر چه تصور می کنید در جستجوی چیز جدیدی هستید. شما یک لفظ و نام جدید بر پندار کهنه خود نهاده‌اید و اکنون بدنبال همان پندار کهنه می‌گردید منتها با لفظ جدید.

   تا زمانی که وسیلهٔ جستجوی شما "قالب" است، به هیچ چیز نو دست نخواهید یافت. زیرا "قالب"، کهنه است و هر آنچه با این وسیلهٔ کهنه جستجو و حاصل شود رنگ کهنهٔ قالب را دارد.

برگرفته از کتاب تفکر زائد 


اساس زندگی


   انسان از يك پايگاه دروني به زندگي وصل نيست. با زندگي غريبه است. زندگي نمي‌كند بلكه دنياي دروني خود را تكرار مي‌كند و آن را به حساب زندگي مي‌گذارد و اين دنياي دروني يك دنياي گسسته و غيرمرتبط است.

برگرفته از کتاب «رابطه»



فدیه


   اصولا زندگی انسان "هویت فکری" در تمام ابعاد و زمینه‌ها یک زندگی نسیه و معلق است. کیفیت "شدن" و "بعداً رسیدن" دارد. و انسان به هوای آن زندگی وعده‌ای و نسیه، زندگی نقد را می‌بازد و از دست می‌دهد.



دانش و عرفان


   ذهن من می‌تواند پر از دانش‌های علمی باشد ولی در کیفیت آگاهی یا عرفان نباشد. و برعکس می‌تواند هیچ دانشی نداشته باشد ولی یک ذهن عارف باشد، در کیفیت شناخت باشد. شناخت به معنای «هر چیز را آنگونه که هست، دیدن». پس در اصل، همهٔ انسانها عارف‌اند و می‌توانند عارف بمانند.

برگرفته از کتاب "آگاهی"


زمان و زندگی


   یکی از طرح‌های فکر برای فرار از واقعیات این است که انسان را از زمان حاضر که تنها زمان واقعی است غافل نگه می‌دارد و او را در دو زمان موهوم ذهنی و غیر واقعی یعنی زمان گذشته و آینده مشغول می‌دارد. زمان حاضر تنها زمانی است که حرکت زندگی در آن واقع می‌شود و انسانی که در لحظهٔ حاضر زندگی نمی‌کند، اصولاً در زندگی نیست و زندگی را از دست داده است.

   مشغولیت فکر در زمان، به معنای مشغولیت فکر با محتویات خودش است، نه با آنچه در زندگی می‌گذرد.

   محتویات خودش چیزی جز پندارها و تصاویر تهی از واقعیت نیست.

برگرفته از کتاب تفکر زائد