(این یک بازی و لم است): برای خروج از ارزشها و قالبهای متعینکنندهٔ حاکم بر خود، فرض کن هزار سال زودتر یا هزار سال دیرتر به دنیا آمدهای!
اتحاد برای ارضاء خشم
یکی از دلایل مشکل بودن زوال هویت فکری، میل یا نیاز به همدست داشتن در ارضاء خشم نسبت به دشمنان مشترک است. و ما برای ارضاء، با همان کسانی همهویت یا متحد هویتی میشویم که دشمن ما هستند ـ و میخواهیم خشم خود را نسبت به آنها ارضاء کنیم.
به عبارت دیگر، متحد شدن و متحد پیدا کردن برای ارضاء خشم، لاجرم نیاز و ضرورت استمرار هویت را پیش میآورد!
میبینی که ما ـ تحت عنوان حفظ هویت و شخصیت ـ درگیر چه بازی پیچیده و تباهکنندهای شدهایم؟(!)
به عبارت دیگر، متحد شدن و متحد پیدا کردن برای ارضاء خشم، لاجرم نیاز و ضرورت استمرار هویت را پیش میآورد!
میبینی که ما ـ تحت عنوان حفظ هویت و شخصیت ـ درگیر چه بازی پیچیده و تباهکنندهای شدهایم؟(!)
ماندن با تاریکی
ما از تاریکی میترسیم؛ بنابراین وارد آن نمیشویم. اگر وارد آن بشویم میبینیم روشن شده است.
میپرسی پس در حال حاضر ما در کجاییم؟! در تاریکیایم یا در روشنایی؟ در تاریکیای هستیم که بلاانقطاع در حال فرار از آنیم و به محض اینکه فرار نکنیم، تاریکی نیست!
رفتن یا برده شدن؟
فرضاً خداوند طریق و صراط مستقیم رفتن را بر تو بازمینماید؛ ولی اگر تو فاقد ابزار رفتن به آن راه باشی، یعنی اگر پا نداشته باشی چگونه میخواهی بروی؟!
میدانی پای رفتن تو چیست؟! فطرت تو است! وقتی فطرتت را كشف كردی متوجه میشوی همان فطرت خودش هم راه بوده، هم مقصد بوده و هم وسیله!
وضع ما در حال حاضر چنان است كه مدام در تلاش و تقلائیم تا با پای بسته به راه بیفتیم.
ممكن است بگویی ـ بعضیها میگویند ـ وظیفهٔ احكام و قوانین مذهب این است كه انسانی را كه ابزار به راه صحیح رفتن را ندارد (یعنی پای رفتن ندارد!) به راه صحیح ببرد؟!
معنای این برای من روشن نیست.
و میپرسم به هر حال وسیله و ماهیت انتقال از ظلمت به نور، كه مورد تأكید مصحف است، چیست؟!
میدانی پای رفتن تو چیست؟! فطرت تو است! وقتی فطرتت را كشف كردی متوجه میشوی همان فطرت خودش هم راه بوده، هم مقصد بوده و هم وسیله!
وضع ما در حال حاضر چنان است كه مدام در تلاش و تقلائیم تا با پای بسته به راه بیفتیم.
ممكن است بگویی ـ بعضیها میگویند ـ وظیفهٔ احكام و قوانین مذهب این است كه انسانی را كه ابزار به راه صحیح رفتن را ندارد (یعنی پای رفتن ندارد!) به راه صحیح ببرد؟!
معنای این برای من روشن نیست.
و میپرسم به هر حال وسیله و ماهیت انتقال از ظلمت به نور، كه مورد تأكید مصحف است، چیست؟!
آیا انسان باید برای همیشه از داشتن ابزار راهنمایی درون خودش محروم باشد؛ و همیشه باید برده شود؟!
خارج اندیشه
خویش را به یگانگی تسلیم كن. این یعنی عمیقترین كیفیت عشق، شادمانی، پاكیزگی و زیبایی روحی ـ كیفیتی كه ورای اندیشه هستی سطحی، بیمحتوا، متضاد و متزلزل است.
اختلاف خلق
بعضی اشخاص كه قضایای زندگی و روابط را سطحی مینگرند مسبب جنگهای مذاهب بودهاند.
ببین جانم: فرض كنیم هزار مسیحی با هزار مسلمان ـ تحت عنوان دفاع از مذهب خود میجنگند! اگر اینها از یك مذهب واحد دفاع میكنند، جنگ و اختلافشان بیمعنا است. زمانی اختلاف و جنگ و خصومت آنها مورد دارد كه بر سر دو چیز متضاد و متفاوت میجنگند.
در این صورت لااقل یكی از آن دو چیزی كه به نام مذهب وسیله و بهانهٔ جنگ آنها شده است، مذهب به معنای واقعی نیست!






