«عشق»!


   نفس جستجوی عشق حکایت بر آن می‌کند که هم‌اکنون حالت و محتوای عشق را حس نمی‌کنید. در این صورت به جستجوی چه چیزی هستید؟ به دنبال پندار عشق هستید. شما با قالب خود ترسیمی از عشق کشیده‌اید و اکنون بدنبال همان ترسیمی هستید که قالب برایتان کشیده است.

برگرفته از کتاب تفکر زائد 



جوشش فکری


   این آگاهی اساسی است که آنچه در تو ضربه می‌بیند و تو اینقدر نگران آن هستی، چیزی جز یک فکر، یک لفظ و تصویر اعتباری نیست. و عرف و قرارداد، آن را بعنوان هستی روانی تو، به تو القاء کرده است.

   این یک آگاهی اساسی است که فکر مدام در ذهن تو می‌جوشد تا چیزی را حفظ کند که آن چیز هیچ چیز نیست جز همین فکری که هم اکنون در ذهن تو جریان دارد.

برگرفته از کتاب «رابطه»



مرا ببینید!


   هر چه از نفس صادر شود، فاقد خیر است. فاقد صمیمیت است. فاقد هرگونه کیفیت مطلوب است. یک کار سوداگرانه است. یک کار نمایشی است. فریادی‌ست با این نیت پنهانی که «من هم هستم. من هم کالائی دارم. نظری هم به کالای من بیفکنید. ببینید شعر خوبی‌ست؟ نوشتهٔ خوبی‌ست؟ نقاشی خوبی‌ست؟ ادعای اخلاقی مقبولی‌ست؟»

برگرفته از کتاب «رابطه»



سن و خرد

  
   و اما نكتهٔ دفاعیه از بُعد و بخشی دیگر: اولاً صرف نوشتن چند كتاب نشانهٔ خردمندی نیست؛ نشانهٔ اصالت اندیشه نیست!

   اغلب اندیشه‌های ما اولاً دست دوم است؛ عاریه و فرضی است؛ مال خودمان نیست. ثانیاً بخش كثیری از اندیشه‌هایمان ـ گذشته از اینكه مال خودمان نیست ـ مبتنی بر توهم است؛ مبتنی بر تخیل، تصور و توهم است! (عجالتاً روده‌ات را از تركانده شدن نگه دار شاید خدا یارت باشد. من دیده‌ام گاهی زیرچشمی، نامحرم‌پایی هم می‌كنی! ولی شأن و شكوه و بخشندگی حضرت حق، اجل از آن است كه به خاطر یك نگاه زیرچشمی چنان جرم سنگینی برای انسان تراشیده باشد!) در هر مورد توهم، موضع اساسی «توبه» را فراموش نكن! در تو توبهٔ صادقانه؛ و از خدای تبارك و تعالی هم بخشش كریمانه! آره... بابا... همه چیز با راستی درست می‌شود! اینكه می‌فرماید: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» خیلی با معنا است! اگر نماز را از موضع وحدت نخوانی، از نماز چندان بهره‌ای حاصل نخواهد شد!

"عارف"


   مسئلهٔ ما یک مسئلهٔ ذهنی‌ست. ما اندیشه‌های وهم‌آلود خود را به حساب هستی و هویت روانی می‌گذاریم و این یک اشتباه است و چون با یک ذهن وهم‌آلود یعنی با ذهنی که اسیر اشتباه هویت است به قضایای زندگی نگاه می‌کنیم، نمی‌توانیم واقعیت آنها را به گونه‌ای که هست ببینیم. اگر آن اشتباه بر ذهن ما تحمیل نشده بود، ذهنمان در رابطهٔ مستقیم با واقعیات و قضایای زندگی قرار داشت و هر چیز را آنگونه می‌دید که هست. در آن صورت ذهن ما نسبت به قضایای زندگی کیفیت شناخت داشت. نسبت به حقیقت زندگی "عارف" بود.

برگرفته از کتاب "آگاهی"


قضاوت، نمایش، ملامت


   از آنجا که قضاوت دیگران دربارهٔ شخصیت ما متضاد و متغیر است، ملامت خود نیز یک امر حتمی و اجتناب‌ناپذیر است. از یک طرف تمام زندگی ما نمایشی است که سر نخ آن وصل به قضاوت دیگران است و از طرف دیگر در هیچ رفتار و نمایشی نیست که خود را بابت همان نمایشات -بعلت متضاد بودنشان- ملامت نکنیم.

برگرفته از کتاب تفکر زائد 


فکر


   این واقعیت را در باطن درك كن كه اندیشه فقط اندیشه است، نه بیشتر.

   در این صورت می‌بینی كه یك پالایش خود به خودی در ذهنت صورت گرفته و یك بار زائد از آن تكانده شده است.

   درك حسی و باطنی این واقعیت كه "اندیشه فقط اندیشه است نه چیزی بیشتر"، ذهن را خود به خود از خیلی از صفات، پاك می‌كند.


برگرفته از کتاب "آگاهی"

مقایسه و احساس رضایت


   تا زمانی كه مقایسه حاكم بر نگرش ذهن است، احساس رضایت، شادمانی، كفایت و بسندگی یك امر محال است.

   وقتی مقایسه در كار است، به هر حال بنده همیشه از بعدی و به علتی خودم را نسبت به دیگری، بی‌هوش، بی‌كفایت و ناموفق خواهم دانست.

برگرفته از کتاب "آگاهی"


---
برای دریافت جملات قصار سایت محمدجعفر مصفا، این توضیح را بخوانید.